تبليغاتX
جوان . . .
 

جوان . . .

 
 

زندگی یه قصه است کیه که باور کنه.

 
 
s.m & f.m
s.m & f.m

به قدرت خدای درونم زندگیم میتواند به هما شگفتی و زیبایی باشد که میخواهم! در معبد تنم روغن عشق الهی میریزم و به آن جامه ی تمجید و تحسین می پوشانم. دیگران را نیز نیکو میخوانم و به تاکید در باره آنها میگویم: به قدرت خدای درونت زندکیت میتواند به همان شگفتی و زیبایی باشد که میخواهی! و این را محض خاطر نیکی میگویم. و سپاس می گذارم که همه ی ما بزرگیم و عظمت ما از الوهیت است! smfm

 
سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

تشنه دیدار

مشکی

من و تو

سايت حجت الاسلام چاوشي

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

در گلستانه

برگشتم. . .

ما. . .

تو کیستی؟

تنهایی . . .

شادی...

بهانه. . .

بی بهانه مینویسم . . .

تولد

سکوت . . .

 

پیوند های روزانه

کمی تا قسمتی جدی (رضارفیع)

آقای دکتر شهرام گیلابادی

ایمان هنر (سایت رسمی فرزاد حسنی و محمد علیزاده)

بی خداحافظ

آخه . . . عزیزم (شکیبا)

مریم جونی

دیار

پاتوق فوق العاده ها

با فرشید منافی جوانی می کنیم

نوجوون ایرونی

هستم . . . (علی ضیا)

شکر خند

((آره دادا)) پیروز

سایت تخصصی چرت و پرت

حامد جواد زاده (نوشته جات)

ساعت عشق(نگار)

طپش جوانی

یلدا

اینجا رادیوست ، رسانه زندگی (ارکیده)

اثر انگشت

هواداران رادیو جوان

جام جم آنلاین

برنامه پارازیت

دفتر طنز

موسسه گل آقا

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

در گلستانه

یاراحم العبرات . . .

 

دشت هایی چه فراخ 

کوه هایی چه بلند 


در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟

 
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم


پی خوابی شاید


پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی


 پشت تبریزی ها


 غفلت پکی بود که صدایم می زد


پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم


چه کسی با من حرف می زد ؟


 سوسماری لغزید


 راه افتادم


یونجه زاری سر راه


 بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ


 و فراموشی خاک


لب آبی


گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب


من چه سبزم امروز


 و چه اندازه تنم هوشیار است


نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه


 چه کسی پشت درختان است ؟


هیچ می چرد گاوی در کرد


ظهر تابستان است


سایه ها می دانند که چه تابستانی است


 سایه هایی بی لک


 گوشه ای روشن و پاک


کودکان احساس! جای بازی اینجاست


زندگی خالی نیست


 مهربانی هست سیب هست ایمان هست


آری تا شقایق هست زندگی باید کرد


در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح


و چنان بی تابم که دلم می خواهد


بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه


دورها آوایی است که مرا می خواند

 

( سهراب سپهری )!

 

 

دوشنبه چهارم خرداد 1388 |

 

برگشتم. . .

یاراحم العبرات

برگشتم، با همة آنچه داشتم برگشتم.خسته از همة بي‌تفاوتي‌ها خسته از همة لج‌بازي‌هاي كودكانه خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن. دلتنگي‌هايم شكل تو شده است خوابهايم بوي تو را مي‌دهد دستم شبيه دست‌هايت شده راستي دستهايمان چه شكلي بود؟ بال بال مي‌زدم كه برگردم، پرپر مي‌شدم كه ببيني ام همة زندگي خلاصه شده بود در رسيدن و حالا كه برگشته‌ام آيا مرا مي‌بيني ؟ آيا مرا نقاشي مي‌كني؟ آيا برايم باز هم مي‌خواني؟ برگشته‌ام با همة آنچه داشته‌ام نگو نمي‌شناسي‌ام، من شبيه ديروز توأم و تو حالا شبيه ديروز من بيا تو ديروزي باش و بگذار من امروزي باشم

نگاه كن! خيلي … خیلی نگاهم کن.

فرزاد حسنی

چند ماهی بود قلم با دستانم قهر کرده بود و من با همه ، باهمه این سختی ها برگشتم.

یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme