|
IN THE NAME OF GOD Here are 26 quick tipes for living an inspired life Ask for what you want Be who you say you are Care about others Dare to live your dreams Ease through the day Find the best fit Give to another Hug a friend Inspire someone to greatness Jump over a boundary Kick a bad habit Leap across a fear Mention something uplifting Never say never Open your mind and heart pursue your innermost passions Quit complaining Restore your smile Set your sights high Trust yourself Use all the day Value every thing Wait until it feels right Xpress yourself Yank weeds from your mental garden Zoom into the now from : movafaghiat magazine
یاراحم العبرات ای خدا ، ای رازدار بندگان شرمگینت ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی ای خدا ، ای همنوای ناله ی پروردگانت زین جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنایی اشک میغلتد بمژگانم به جرم رو سیاهی ای پناه بی پناهان ، مو سپید روسیاهم روز و شب از دیدگان اشک پشیمانی فشانم تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم وای بر من ، با جهانی شرمساری کی توانم ، تا بدرگاهم برآرم نیمه شب دست نیازی ؟ با چنین شرمندگیها کی ز دست من بر آید تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی ؟ ای بسا شب ، خواب نوشین ، گرم میغلتد بچشمم خواب می بینم چو مرغی می پرم در آسما نها پیکر آلوده ام را خواب شیرین می رباید روح من در جستجویت می پرد تا بیکران ها بر تن آلوده منگر ، روح پاکم را نظر کن دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگی ها من به تو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم دوست دارم بندگی را با همه شرمنگی ها مهربانا ، با دلی بشکسته ، رو سوی تو کردم رو کجا آرم اگر از درگهت گوئی جوابم ؟ بی کسم ، در سایه ی مهر تو می جویم پناهی از کجا یابم خدایی گر بکویت ره نیابم ؟ ای خدا ، ای راز دار بندگان شرمگینت ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی ای خدا ، ای همنوای ناله ی پروردگانت زین جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنایی مهدی سهیلی ( از کتاب : اشک مهتاب )
یاراحم العبرات
من به کناردریا می روم. غروب دریا را دوست دارم . خورشید مثل گلوله آتشین قرمز،آخرین پرتو های خود را به نمایش گذاشته . و تمام سعی خود را می کند که با نسیم سرد مقابله کند، اما او خواب آلود است قدرت چندانی ندارد ! دریا که انگار دلش برای خورشید تنگ می شود ، خود را هرچه محکم تر به صخره ها می کوبد تا شاید چراغ آسمان از رفتن خود صرف نظر کند. آن نسیم سرد تبدیل به طوفانی خشن می شود . باد مانند شلاقی به صورتم میخورد ، اما من ، محکم و استوار مثل صخره ها ایستاده ام و به غروب می نگرم . صدای فریاد رعد و برق را می شنوم ، آسمان دلتنگی خود را با قطرات باران نشان می دهد . من هم با خورشید وداع میکنم...............مثل زمین.
|
About![]()
به قدرت خدای درونم زندگیم میتواند به هما شگفتی و زیبایی باشد که میخواهم! در معبد تنم روغن عشق الهی میریزم و به آن جامه ی تمجید و تحسین می پوشانم. دیگران را نیز نیکو میخوانم و به تاکید در باره آنها میگویم: به قدرت خدای درونت زندکیت میتواند به همان شگفتی و زیبایی باشد که میخواهی! و این را محض خاطر نیکی میگویم. و سپاس می گذارم که همه ی ما بزرگیم و عظمت ما از الوهیت است! smfm Archivesشهریور 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorss.m & f.mسولماز و فرزانه Links
تشنه دیدار
کمی تا قسمتی جدی (رضارفیع) |