|
یا راحم العبرات . . . سراپایم سکوت است ولی در پشت این سکوت هزاران حرف ناگفتنی است حرف ها می میرند در پشت این لبهای غمگین و خسته حرف ها می میرند و واژه ها گم می شوند میان این غم سرد تنهایی سکوت ، سکوت آه این سکوت با این قطره ی تنها چه ها که نمی کند کاش بدانند که سکوت تنها در لبانمند اما دستانم از حرف لبریزند حرفهای ناگفته کاش بدانند که این دستان هیچ گاه سکوت نمی کنند هیچ گاه این دستان واژه ها را در میان سکوتشان گم نمی کنند کاش بدانند دستان من خلق می کنند حرف هایی ناگفتنی را واژه هایی عجیب و زیبا را و سکوت را . . . بله دستان من سکوت را خلق می کنند سکوتی که پر از حرف های پنهان و گنگ است حرف هایی که درد دلند درد تنهایی اند درد سکوتند . . .
یا راحم العبرات یک روز در مترو ! مسیری رو که همیشه با تاکسی یا اتوبوس میرفتم ، تصمیم گرفتم با مترو برم. بیرون هوا انقدر گرمه که وقتی از پله ها پایین میرم حس میکنم باد داره منومیبره و الان تو هوا راه میرم .ای کاش همیشه با مترو میومدم هوا خوری . تو تابستون که سوار اتوبوس شدن اشتباه محضه ، منم که حسسسسسسساس. در انتظار یه اتوبوس حداقل نیم ساعت وایمیستی بعد که اومد تا میای یه تکونی به خودت بدی اتوبوس سیاه میشه میره باید منتظر بعدی یه ساعت دیگه وایستی. این جا هم که بد تر از اتوبوس شد این جمعیت یهو از کجا اومدن خوبه حداقل این جا هوا هست جا که برای نشستن پیدا نمیشه . بازم باید ایستاده منتظر بمونم البته هوا خوری می ارزه به نشستن . موج جمعیت از صندلی ها به طرف جلو داره میره . فکر کنم مترو داره میاد . یکی داره از اون طرف هنجرشو پاره میکنه که هی خانوم کجا کجا؟؟ خانومه هم که کو گوش شنوا کم مونده بره پایین تو ریل. خوب اون خط قرمزو کشیدن واسه حفظ جون منو تو. دوس داری مثل عکس کارت ملیت پرس بشی؟ مترو اومدو تو فشار جمعیت فشارم زد بالا. خدایا من چیکار کنم؟ سوار اتوبوس میشم با عزرائیل دست میدمو برمیگردم . سوار تاکسی میشم انقدر تو ترافیک میمونم که رسیدن واسم میشه آرزو. اینم از مترو. الان که در مترو بسته شده صورتم چسبیده به شیشه ی در. دیگه اکسیژن کم آوردم ای کاش میشد هوای ایستگاه رو جمع کرد و آورد اینجا ول کرد. ولی همیشه باید مثبت اندیش بود خدارو شکر که ترافیک و دود و از این حرفا نیست. تو این شلوغی که همه mp3وایستادن یه آدمی که فک میکنه اومده مولوی داد میزنه: بدو بدو سه تا هزار. آخه اینجام جای کاسبیه؟؟ ترسم از اینه که این در باز بشه و من شوت بشم بیرون... راز موفقیت اینه که لبخند به دیگران هدیه کنی !
|
About![]()
به قدرت خدای درونم زندگیم میتواند به هما شگفتی و زیبایی باشد که میخواهم! در معبد تنم روغن عشق الهی میریزم و به آن جامه ی تمجید و تحسین می پوشانم. دیگران را نیز نیکو میخوانم و به تاکید در باره آنها میگویم: به قدرت خدای درونت زندکیت میتواند به همان شگفتی و زیبایی باشد که میخواهی! و این را محض خاطر نیکی میگویم. و سپاس می گذارم که همه ی ما بزرگیم و عظمت ما از الوهیت است! smfm Archivesشهریور 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorss.m & f.mسولماز و فرزانه Links
تشنه دیدار
کمی تا قسمتی جدی (رضارفیع) |