تبليغاتX
جوان . . .

جوان . . .

یا راحم العبرات

 

و این بار دوری من از تو و حرف هایی که به دست باد سپرده شده بودند. . . . . .

 

نه ، این بار مثل همیشه ساده و بی ادعا و بی منت. . . . . . . .

 

نه، این بار تو.... تو ، دوباره رنگ شادی و لبخند را نشانم دادی !

 

من باز هم گریه میکنم ، نه به خاطر اینکه فراموشم کردی ، به خاطر بزرگ بودن تو و خاطره ی این بار و بخشیدنت.

 

باز مثل همیشه دقیقا درست موقعی که ناامید میشوم ، میای و رودخانه زندگیم جریان پیدامیکند.

 

و دوباره درست پشت صفحه قبلی که به رنگ غم بود کاغذی بی خط و سفیدی باز شد که نوشته شده بود

               

                                           سرآغاز شادی.....

 

حالا بار دیگر نفس از دل آغاز میکنم

 

و این بار میخواهم این طور تمام کنم:

 

تو بزرگ بخشنده ای ، مهربانم. . . . بی تو هیچم . . .

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت15:42توسط s.m & f.m | |

یا راحم العبرات

هر بار که میخوانمت انگار حس نزدیک شدن به تو دوباره منو به یاد خاطراتی که یاد آورشان من و تو و خورشید و  زمین ، در دریایی از احساس و الطاف و مهربانیت بود میرساند . انگار شبنم و بنفشه باغچه حیاتمان با وجودت رنگ و بوی خوش زیستن راتجربه میکند . هر بار که به بهانه ای تو از من دوری حلقه ای از اشک هایی که پاک و بی اختیار از یاد تو جلوی دیدم و میگرفتن با پلک زدن سرازیر میشوند ، هر کدام به یاد خاطراتمان .

هزاران بار بودی و هستی ، بی منت!

ولی انگار این بار حرف های تا سحر من با تو به دست باد سپرده شده .

انگار باز من بچگی کردم و صدایم که بلند تر از حس دوری تو هست شنیده نمیشود . تورو به خورشید و زمین و بنفشه و شبنم قسم میدهم : باز هم مثل همیشه دستمو بگیر که بدجوری تو تاریکی گم شدم

 

 

                        و خواستن و نبودنت بهانه ی بغضی بود که سرتاسر وجودمو گرفته .           

 

 

من هنوز در انتظار کمکم. . .

 

تا اطلاع ثانوی غم و گریه . . .

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت21:30توسط s.m & f.m | |