تبليغاتX
جوان . . .

جوان . . .

 

یا راحم العبرات . . .

 

تو همان آشنای غریب امروز و غریب آشنای فرداهای منی . تو همان قاب عکس سکوت امروز لبهای من و همان دفترچه ی خاطرات اشک های پنهان فرداهایی .

تو فقط یک اتفاقی . اتفاقی به کوتاهی یکبار تپیدن قلب تنهای من و به  بلندی هزاران شب یلدای چشمان بیدارم تا سحر .

و من کدامین اشتباهم در این عالم تنهایی و تاریکی های پر اشتباه ؟

و اینک قدم بر میدارم به سوی فرداهایی که آشنا بودن را در صفحاتی از یک دفترچه ی قدیمی یادآوری می کند. به سمت همان فرداهایی که در آن شب ها دیگر به بلندی شب تا سحر بیدار ماندن ها و چشم ها دیگر به وسعت آسمانی پر از ابرهای تنهایی های شب های من نیست .

من باز هم می روم تا در کنار تنهایی های خودم تنها باشم . و تو می شوی غریبه ای آشنا در صفحه ی دیگری از خاطراتم .    

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت21:3توسط s.m & f.m | |