تبليغاتX
جوان . . .

جوان . . .

یاراحم العبرات

برگشتم، با همة آنچه داشتم برگشتم.خسته از همة بي‌تفاوتي‌ها خسته از همة لج‌بازي‌هاي كودكانه خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن. دلتنگي‌هايم شكل تو شده است خوابهايم بوي تو را مي‌دهد دستم شبيه دست‌هايت شده راستي دستهايمان چه شكلي بود؟ بال بال مي‌زدم كه برگردم، پرپر مي‌شدم كه ببيني ام همة زندگي خلاصه شده بود در رسيدن و حالا كه برگشته‌ام آيا مرا مي‌بيني ؟ آيا مرا نقاشي مي‌كني؟ آيا برايم باز هم مي‌خواني؟ برگشته‌ام با همة آنچه داشته‌ام نگو نمي‌شناسي‌ام، من شبيه ديروز توأم و تو حالا شبيه ديروز من بيا تو ديروزي باش و بگذار من امروزي باشم

نگاه كن! خيلي … خیلی نگاهم کن.

فرزاد حسنی

چند ماهی بود قلم با دستانم قهر کرده بود و من با همه ، باهمه این سختی ها برگشتم.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:12توسط s.m & f.m | |