تبليغاتX
جوان . . . - شادی...

جوان . . .

یا راحم العبرات

 

و این بار دوری من از تو و حرف هایی که به دست باد سپرده شده بودند. . . . . .

 

نه ، این بار مثل همیشه ساده و بی ادعا و بی منت. . . . . . . .

 

نه، این بار تو.... تو ، دوباره رنگ شادی و لبخند را نشانم دادی !

 

من باز هم گریه میکنم ، نه به خاطر اینکه فراموشم کردی ، به خاطر بزرگ بودن تو و خاطره ی این بار و بخشیدنت.

 

باز مثل همیشه دقیقا درست موقعی که ناامید میشوم ، میای و رودخانه زندگیم جریان پیدامیکند.

 

و دوباره درست پشت صفحه قبلی که به رنگ غم بود کاغذی بی خط و سفیدی باز شد که نوشته شده بود

               

                                           سرآغاز شادی.....

 

حالا بار دیگر نفس از دل آغاز میکنم

 

و این بار میخواهم این طور تمام کنم:

 

تو بزرگ بخشنده ای ، مهربانم. . . . بی تو هیچم . . .

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت15:42توسط s.m & f.m | |