|
یا راحم العبرات . . . تو همان آشنای غریب امروز و غریب آشنای فرداهای منی . تو همان قاب عکس سکوت امروز لبهای من و همان دفترچه ی خاطرات اشک های پنهان فرداهایی . تو فقط یک اتفاقی . اتفاقی به کوتاهی یکبار تپیدن قلب تنهای من و به بلندی هزاران شب یلدای چشمان بیدارم تا سحر . و من کدامین اشتباهم در این عالم تنهایی و تاریکی های پر اشتباه ؟ و اینک قدم بر میدارم به سوی فرداهایی که آشنا بودن را در صفحاتی از یک دفترچه ی قدیمی یادآوری می کند. به سمت همان فرداهایی که در آن شب ها دیگر به بلندی شب تا سحر بیدار ماندن ها و چشم ها دیگر به وسعت آسمانی پر از ابرهای تنهایی های شب های من نیست . من باز هم می روم تا در کنار تنهایی های خودم تنها باشم . و تو می شوی غریبه ای آشنا در صفحه ی دیگری از خاطراتم .
|
About![]()
به قدرت خدای درونم زندگیم میتواند به هما شگفتی و زیبایی باشد که میخواهم! در معبد تنم روغن عشق الهی میریزم و به آن جامه ی تمجید و تحسین می پوشانم. دیگران را نیز نیکو میخوانم و به تاکید در باره آنها میگویم: به قدرت خدای درونت زندکیت میتواند به همان شگفتی و زیبایی باشد که میخواهی! و این را محض خاطر نیکی میگویم. و سپاس می گذارم که همه ی ما بزرگیم و عظمت ما از الوهیت است! smfm Archivesشهریور 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorss.m & f.mسولماز و فرزانه Links
تشنه دیدار
کمی تا قسمتی جدی (رضارفیع) |